از آغاز جنگ لبنان و اسراییل (یا بهتر بگویم : جنگ حزب الله و اسراییل) نزدیک به یک ماه می گذرد. سایت هر خبرگزاری را که نگاه کنی، روزی چند خبر مرتبط به این جنگ را میتوانی ببینی. صداوسیما نیز در هر بخش خبری بطور مفصل (حتی اگر کل زمانی که در اختیار دارند بیشتر از 10 دقیقه نباشد) به بازگویی “جنایات” اسرائیلی ها می پردازد. و در میان این هیاهوی خبری، یک کلمه محوری قرار دارد : “جنگ” …
از جنگ متنفرم، از شعله های آتشی که افروخته می شوند، از موشک هایی که شلیک می شوند، و از آدم هایی که هر کدام به گونه ای از جنگ سود می برند. همیشه این غیرنظامیان هستند که از جنگ متضرر می شوند؛ این مردم هستند که آواره می شوند؛ و این کودکان بی گناه اند که مرگ را به چشم خود می بینند و آن را عمیقا حس میکنند. حتی تصورش هم دردناک است، اندکی قبل خانواده ای داشته ای، پدری و مادری، خانه ای. اما حالا از هراس جنگی که تو هیچ دخالتی در آن نداری به این سو و آن سو می دوی.
از آن عوضی هایی که از شعله های جنگ لذت می برند متنفرم، از نصرالله که از خدایش است اسراییل یک شهر لبنان را با خاک یکسان کند، تا او هم بهانه ای داشته باشد برای مظلوم نمایی (و ادامه جنگ) متنفرم. از آن مفسر خبر که با گفتن اینکه مردم فلان شهرک صهیونیست نشین دیشب از ترس موشک های حزب الله خواب بر چشم نداشتند، برقی از شادی را در ته چشمانش می دیدم، از او هم متنفرم. مگر آن کودک 10 ساله ای که 60 سال پیش پدربزرگش به اینجا مهاجرت کرده، چه گناهی دارد که حالا دولت جمهوری اسلامی از اینکه او یک ماه در ترس و هراس به سر می برد، خوشحال است ؟
همین چند وقت پیش سالگرد فاجعه هیروشیما بود، فکر کنم از دولت ژاپن هم که شعله های جنگ جهانی را به خاور دور کشاند و مردم 2 شهر هیروشیما و ناکازاکی تاوان آن را پس دادند هم متنفر باشم …
از آغاز تمدن بشری همینطور بوده است، 2 دولت برای هم شاخ و شانه می کشند، ولی مردم تاوان آن را پس می دهند؛ پدران با قربانی شدن پسرانشان، زنان با از دست دادن همسرانشان، و کودکان با از دست دادن سرپناهشان. از تمام دولتمردانی که هنوز هم وسوسه جنگ به عنوان یک راه حل برای رسیدن به مقاصدشان را در سر دارند، با تمام وجود متنفرم.
تا زمانیکه واژه “جنگ” در فرهنگ لغات ما انسانها وجود دارد، هنوز هم از آدمیت یک قدم دوریم، یک قدم خیلی خیلی بزرگ …
مربوط به موضوع های: یادداشتهای روزانه



سلام.اين اولين كامنت من در وبلاگ شماست.اما در مورد اين مطلب بايد بگم كه انتظار نداري كه هر كسي خواست زور بگه بايد به خاطره حفظ جان مردمش كوتاه بياد
سلام عمو مهرداد !
ماشالله هزار ماشالله ، تا ما بيايم خودمون رو واسه بيريك و خوش امد گويي آماده كنيم سه تا پست زدي !
تو پست زدنتم مثه همه كارات ، تر و فرزي ! ( فقط حيف كه بابت اين كارا ماهي سيصد چهارصد به آدم نمي دن !!)
به هر حال هم از وبلاگ زدنت خوشحالم و هم از مطالب خوبي كه نوشتي
خيلي حرفه، آدم تو اين غوغاي تبليغاتي بتونه منطقي قضاوت كنه و تحت تاثير مظلوم نمايي ها قرار نگيره !
اون چيزي كه مسلمه اينه كه اسرائيل به خاطر اين جنايت ها مقصره و اگه عدالتي در جهان در كار باشه بايد به خاطر “جنايت جنگي” و ” تخلف از عهدنامه ژنو ” محاكمه شه … ولي تقصير حزب الله ي كه سرباز اسرائيلي رو گروگان مي گيره و بعد به بهانه دفاع از كشور ( بدون هيچگونه هماهنگي با دولت و مردم لبنان ) با موشك رزمناو اسرائيل رو غرق مي كنه ، كمتر از خود مهاجمان نيست !
اين گروه تروريستي به پشتوانه كدوم مقبوليت ، مشروعيت يا همه پرسي ، يك كشور رو وارد جنگ ناخواسته مي كنه !!؟ به چه مجوزي به جاي ملت و دولت قانوني لبنان تصميم مي گيره ؟ چه جوري به خودش اجازه ميده كه جان كودكان بي پناه لبنان رو سپر بلاي خودش كنه !؟
در جنگ عراق هواپيماهاي امريكايي به بمباران چند بيمارستان بغداد متهم شدند ، چندي بعد معلوم شد كه صدام پدافند هاي هوايي خودش رو ، روي سقف اين بيمارستان ها كار گذاشته بوده !! … حالا كي بيشتر مقصر ؟ حيوون كثيفي كه با اين كار مي خواسته بهره برداري تبليغاتي كنه يا خلبانان امريكايي ؟ … حزب الله ي كه مهماتش رو در شهر مسكوني قانا جاسازي مي كنه يا اسرائيل بي رحمي كه اونجاها رو مي زنه ؟
يه نكته ديگه هم بگم ؛ مهدي جان ! هر انساني كه وجدان داشته باشه به خاطر “حفظ جان مردم” بايد از خيلي چيزا كوتاه بياد ! زور گويي اسرائيل كه سهله ! … تو تفكر مدرن ، كل “استقلال لبنان” به جان 50 كودكي كه كشته شدند نمي ارزيد ! به قول كارل پوپر :
” انسان ها حيفند ! بگذاريد ايدئولوژي ها بميرند !”
عبید جان سوء تعبیر نشه.
اینکه من بحث اسراییل و لبنان رو مطرح کردم، فقط به خاطر این بود که بتونم موضوع جنگ رو پیش بکشم. والا برای من حزب الله و اسراییل هر دو از یک قماش هستند؛ جنگ طلب …
سلام صنوبر
به وبلاگستان خوش آمدی
من از حرکت حزبالله دفاع نمیکنم، اما در “دنیای مدرن” هنوز استقلال ارزش دارد، ارزش زیادی هم دارد. کافی است به به تکرار مکرر عبارتهایی مانند “منافع ملی”، “تصمیم گیری بر اساس منافع ملی”، “تحقق منافع ملی”، “دفاع ازمنافع ملی” و … در نوشتههای سیاسی اطراف و اکناف عالم دقت کنیم، استقلال، یعنی آزادی ملتها برای تعیین و تحقق منافع ملی، یعنی بخشی مهم از حق تعیین سرنوشت.
باز هم تکرار میکنم از حرکت حزبالله دفاع نمیکنم و عملکرد اسرائیل را هم قابل دفاع نمیدانم.
نكته دقيقا همين جاست حسين جان
ديگه بفهومي به عنوان “خاك مقدس ” وجود نداره ! به جاش مفهوم “منفعت” وجود داره ! يعني
در جهارچوب چه سياست هايي ميشه “منافع يك ملت” رو بيشتر تضمين كرد ؟
اين منافع در عصر جديد عناصري كاملا مادي هستند و عمدتا به مفهوم “رفاه اجتماعي” بر مي
گردند ( هر چند محدود به اون نميشن )
در اين فضاي فكري – فرهنگي ديگه عبارت ” جان من فداي خاك پاك ميهنم” محلي از اعراب
نخواهد داشت ! چون هيچ فلسفه “غير آرمانگرايي” نميتونه توجيه كننده اين عبارت باشه كه : ”
تو بمير تا هم ميهنانت بهتر زندگي كنند !! ”
در همين راستا ممكنه منفعت ملي يك كشور در ملحق شدن به يك كشور ديگه باشه ! يعني ”
استقلال” در مقابل “منافع ملي” قرباني شه ! به عنوان مثال شايد منفعت كشور تركمنستان در
الحاق مجدد به روسيه باشه يا منفعت استرليا (همونطور كه راي 55 درصدي مردمش نشون
داد) در قرار گرفتن تحت قيموميت انگلستان !
در كنار همه اينها بحثهاي ” شهروندي” ، “گلوباليسم” ، “جهان وطني” ، … هم در عصر مدرن مطرح شده كه مفهوم متعارف ” مليت ” رو به شدت مورد ترديد قرار داده …
هنگامی که گاومیش ها در مرداب می جنگند قورباغه ها تاوانش را می دهند.