وقتی 2 ماه همان 60 روز نیست
بستگی داره از دید چه کسی بخوای “2 ماه = 60 روز” را وجب بگیری. برای بعضیها معادل با 100تا پست (اصلن توی مرامم نیست که به شخص خاصی اشاره کنم!)، برای بعضیها 50 تا، و همینطور الی آخر… برای من اما مجموعهای بهم پیوسته از اعصابخردکنها بود که بهش میگن “پایانترم”، باضافه مسائل کاری، که البته دربرابر اون مجموعهی بهم پیوسته از اعصابخردکنها، برای خودش کلی سرگرمی بهحساب میومد!
بهقول یکی از دوستان هر چقدر که فاصلهی بین پستهات طولانیتر باشه، برای نوشتن پست بعدی ناخودآگاه بهفکر این هستی که پست جدید حتما باید یک چیز فوقالعاده باشه! و بهقول خودم؛ مثل قهرکردن میمونه، و بعد هم گشتن بدنبال بهانهای برای آشتی. مثل وقتی که با دوستی قهر میکنی و برای آشتی منتظر مناسبتی هستی، و هر چقدر هم که بیشتر میگذره، برای انتخاب اون “مناسبت” سختگیرتر میشی.
حالا حکایت من و “شارپدیا” است که بدجوری دارم بهش ظلم میکنم. هروقت شارپدیا دوستداشته مطلبی بنویسه، به هزار بهونه پیچوندمش که “جون من بیخیال، فعلن حسش نیست، باشه برای بعد!”. و اینطوری بود که یواش یواش شارپدیا دچار عقدهی “خود پست کمبینی” شد و رفت برای خودش گوشهی دنجی غمباد گرفت!!! این چند روز هم که ترم تمام شده و یکی دو ماه تا ترم بعدی فرصت هست، همینطوری مظلومانه زل زده به من که یعنی پس نوبت من کی میرسه؟!
من هم همین الان میتونم چپچپ بهش نگاه کنم و بگم “این هم پست، خوبت شد؟ همینو میخواستی ؟!”
Filed under: یادداشتهای روزانه



استاد ادبیات خانمی در ترم اول داشتیم که با این که کنفرانسی در حد دانشگاه برکلی واسش اجرا کردم آخر ترم بهم شونزده داد ٬ غرض از مزاحمت این بود که اون استاد تو یکی از کلاساش گفت :
(
خب دقیقا جملاتش را گفتم ٬ و ما شاهد بزور هنری مدرن و عامیانه تر به نام وبلاگ نویسی هستیم !! ٬ ( دو کلمه هم از شاگرد استاد
ببینیم ما در چه فرصتی قراره آشتی کنیم
موفق باشید
به نظرم یه باگو کشف کردم من صحبت استادو در نظر بالایی بین دو تا
<
قرار دادم اما حذف شد !!
..
نویسنده خوب و مطلب خوب از دیدگاه هنری و در کل هنر دلنشین هنری است که احساسات مخاطبانش را به گونه ای بیان میکند که آن مخاطبان در بیان آن احساسات و حالات عاجزند و این رمز خشنودی هنر اس