وظیفه خودمان میدانستیم که کمسوادیشان را ثابت کنیم. سال اول دانشگاه بودیم و کمی تا قسمتی مغرور. مسلماً زورمان به استادهای فیزیک و ریاضی نمیرسید (و همینطور دروس معارف که در علم و صنعت اکثراً توسط آخوندها تدریس میشود. اصلاً وارد گروه معارف که میشوی، میدانی – و یا بعداً دستت میآید — که باید قید کل کل کردن را بزنی)؛ ولی در دانشکدهی خودمان که میتوانستیم؟
سال اول بودیم و کلههایمان بعد از کنکور حسابی داغ بود. کتاب دایتل را جلو جلو میخواندیم و سرکلاس به استاد برنامهنویسی گیر میدادیم که اینجور نیست و آنطور است. و صدالبته که نصف سوالهایمان چرت و پرت محض بود؛ ولی چه باک که استاد همین را هم تشخیص نمیداد بس که بیسواد بود. یکبار آنقدر پیله کردیم که دستش لرزید و ماژیک از دستش افتاد. یکی از بچهها کنار کشید و گفت من دیگر نیستم.
سرلوحه وظیفهمان این بود که بیسوادیشان را ثابت کنیم. گاهی درکلاس چیزی نمیگفتیم ولی بیرون کلاس کلی دلیل میاوردیم و نهایتاً به این اجماع میرسیدیم که "آره بابا، فلانی هم تعطیله. اصلاً همه اینا که از انگلیس مدرک گرفتن، کیلویی بوده مدرکشون…"
سالهای آخر بازهم بیحوصلهتر شدیم. کسی بحث نمیکرد، بصورت پیشفرض معلوم بود که طرف بیسواد است، مگر اینکه خلافش ثابت میشد. شاید حتی بعد از کلاسها هم صحبتی در موردش نمیکردیم، ولی مطمئنم که همه در ذهنشان به این فکر میکردند که فلانی چقدر بیسواده. بیسوادی محدوده بسیار عظیمی از دلایل را شامل میشد. کاری نداشتیم که استاد تعداد مدارکش چندتاست یا از کجا مدرک گرفته، کوچکترین اشتباه را پرچم میکردیم و استاد را به خیل بیسوادهای دیگر اضافه میکردیم.
آنها هم اصرار داشتند که همواره صحّت این گزاره را تایید کنند. کمتر دیدم که کسی بیش از 3 دقیقه بدون جزوهاش حرف بزند. حتی آن مواقع که با صداقت سوال میکردی، سریع گارد میگرفتند و یا میپیچاندند. همه (منجمله استاد) از بحث کردن اصولی گریزان بودیم؛ مهم جواب نهایی نبود، مهم فقط بُرد بود. دستت را که بالا میبردی – یا بدون مقدمه شروع به صحبت میکردی – شروع جنگ بود تا موقعی که پشت یکی به خاک میرسید. در انتهای سال چهارم، تعداد نمیدانمهایی که شنیدهای را میشماری، و میبینی که به زحمت از انگشتهای یک دست تجاوز میکند.
لیسانس را گرفتیم، شدیم مهندسِ مهندسای عالم و از کیلومترها بالاتر از جو، گاهی هم نیمنگاهی به زمین داشتیم…
دورهی فوقلیسانس، تازه حالیات میشود کجای این دنیا ایستادهای. یهو نگاهت میافتاد به تعداد ارجاعات مقالهی فلانی، که تصادفاً همان استادی بود که نتوانست بهمان کوئری تو را تجزیه تحلیل کند و حرصت درآمد از اینکه چرا نگفت نمیدانم و تو را پیچاند. یکی دیگر هم هست که تز دکترایش او را در ردهی صاحبنظرها قرار داده، و خوب که بگردی باز هم هستند از این دست مثالها.
اگر نشستهای که مثل این فیلمهای صداوسیمایی یک پیغام اخلاقی بگذارم کف دستت، اشتباه کردهای. هرکسی به سهم خودش مقصر بود؛ آنهایی که اجازه داده بودند سیستم فسیلشان کند، آنهایی که هنوز دانشجوی دکترا بودند ولی استاد راهنمایشان مجبورشان کرده بود درسی که تخصص ندارند ارائه دهند، آنهایی که از گفتنِ نمیدانم عارشان میآمد، آنهایی که دانشجو را ابله فرض میکردند،
و مایی که در دوران سرکشی بودیم…
مربوط به موضوع های: یادداشتهای روزانه | بر چسب ها: استاد, دانشگاه, دانشجو



متاسفم که داری به دوران سرکشی برحقت اینجور با چشم تحقیر نگاه میکنی. استادی که نتونه درس بده یا شهامت گفتن نمیدانم رو نداشته باشه به چه درد میخوره که هزار و سیصد و نود و هشت تا هم ارجاع به مقاله ش شده باشه؟ من اگه جای تو بودم این نتیجه رو میگرفتم که چهقدر دنیای آکادمیک دیگه پرت تشریف داره که این بابا انقدر سایت شده مقاله ش. واقعا به نتایج گوگل اسکولار نگاه نکن، یه چیزی مد میشه هزار نفر هم میرن اون چند تا مقاله ای که اول ازش حرف زدن رو میندازن ته مقالهشون. ته ته ش که نگاه میکنی میبینی ده تا شون هم حرف به درد بخوری نداشتن بزنن.
نقل به مضمون از برنارد شاو هست که خودش هم اتفاقا معلم بوده. گفته کسی که بتونه کاری رو انجام بده، اون رو تدریس نمیکنه
@ سعید
همه ما متاسفیم از اینکه دانشگاههامون، استادهامون و دانشجوهامون اونطوری نیستند که باید باشند.
ولی این تحقیر که میگی توی نوشته دیدی رو قبول ندارم؛ کنایه شاید اسم بهتری باشه براش.
گاهی اوقات لازمه که آدم به دنبال شواهدی بر بیسوادی خودش هم بگرده.
خواندیم و کیف کردیم، متاسفانه یا خوشبختانه
)))) حقیقت بود
متاسفم اگه در دوران فوق به این فکر کردی که فلان استاد IUST آنقدر هم که فکر میکردی بیسواد نبوده چون بوده! چون من هم چند سال از عمرم را توی همون علم و صنعت هدر دادهام و حسابی با مجموعه آموزشی اونجا آشنا هستم.
[...] دوران سرکشی « Sharpedia وظیفه خودمان میدانستیم که کمسوادیشان را ثابت کنیم. سال اول دانشگاه بودیم و کمی تا قسمتی مغرور. مسلماً زورمان به استادهای فیزیک و ریاضی نمیرسید (و همینطور دروس معارف که در علم و صنعت اکثراً توسط آخوندها تدریس میشود. اصلاً وارد گروه معارف که میشوی، میدانی – و یا بعداً دستت میآید — که باید قید کل کل کردن را بزنی)؛ ولی در دانشکدهی خودمان که میتوانستیم؟ (tags: نقد نظر دانشجو دانشگاه اساتید بیسواد) [...]
حتي اگه سواد علمي به اندازه كافي داشته باشند ، به خاطر نداشتن بيان مناسب و يا نداشتن توانايي جواب دادن به سئوال ها ، كلي بيسواد هستند و متاسفانه اينجا كسايي كه علمشون فقط رو كاغذ باشه كلي مورد تائيد هستند و بقيش ديگه كشك…
@ افشار.م.
بحث بر سر iust یا هر جای بخصوص دیگری نیست. و همچنین، بحث بر سر این نیست که من توی فوق به چه نتیجه ای رسیدم.
“از کجا معلوم مایی که اینهمه بیسوادیشون رو به رخشون میکشیدیم، یکی از اون بیسوادهای آینده نباشیم؟ و چطور میتونیم جلوی یه همچین اتفاقی رو بگیریم؟”
بیا کمی هم روی جواب این سوال فکر کنیم.
@ savijhe
دقیقاً به همین خاطر بود که وظیفه خودمون میدونستیم بیسوادیشون رو ثابت کنیم
@Abd0
چند وقتیه که نمیبینیمت. رفتی واسه خودت geek شدی وردپرسی ها رو تحویل نمیگیریا :-p
با سلام وبلاگ خیلی خوبی داری
امیدوارم که موفق باشی مطالب خیلی قشنگی تو وبلاگت گذاشتی. من هم یه وب سایت دارم .
وب سایت ما آماده تبادل لینک با تمام وب سایت ها و وبلاگ ها می باشد. در صورت تمایل لینک وب سایت ما را با عنوان (آگهی رایگان در آگهی وب) با آدرس
http://www.Agahiweb.com
در سایت یا وبلاگ خود لینک کنید و به ما اطلاع دهید تا ما هم متقابلا همین کار را انجام دهیم
با تقدیم احترامات سایت آگهی وب
مطلب شما با ذکر منبع در آدرس زیر بازنشر شد
http://studs-review-profs.blogspot.com/2008/11/blog-post_25.html
سلام. وبلاگ قشنگی دارین.
سايتي براي كسب درامد. فرم زير رو پركنيد. http://www.mi118.com/Register.aspx?Ref=90534
سلام
این جملت بوی حرفای سیاسی میده ها:
اصلاً همه اینا که از انگلیس مدرک گرفتن، کیلویی بوده مدرکشون…
اول دفاع بکن بعد از این حرفا بزن، پسر جان!
کلا سیستم درس خواندنمان و استاد هامان فسیلیست هیچ وقت هم هیچ کدامشان خودشان را تغییر نمیدهند چون همه مشکل فراخی باسن دارند
من واقعا با نظرت موافقم. از وقتی که فوق را شروع کردم تازه فهمدیم که من هم پخی نیستم.
با کلیت بحث کاملا موافقم و تحلیلت رو واقعا می پسندم ولی به دو نکته دقت لازم رو نداشتی:
1- اینکه یک استاد از روی جزوه یا کتاب درس بده به نظر من نه تنها شرم آور نیست بلکه کاملا صحیح است و برای منظم کردن تدریس کاملا توصیه میشه. پس این استدلال درستی بر بیسوادی استاد نیست.
2- فکر میکنم تحلیل بیسوادی اساتید با تحلیل رفتاری اونها خلط بحث شده. یعنی اینکه یک استاد بگه نمیدونم هیچ ربطی به اینکه با سواد یا بیسواد باشه نداره.
خوب…!
تو زندگی باید یه مقاطعی رو همه طی کنن!
من الان تو دوران سرکشی هستم. اما کاملا این نظرم نیست. آدما با هم فرق می کنن!
من قبلا تو گوشی ام یه Reminder گذاشتم که “یادت باشه! تو باید همیشه روی زمینه های کاریت کار کنی! در هر شرایطی!”